رعنا تو کجایی؟* - تاریخ: 1398/1/31 ساعت: 5:38
بعد از مدت ها سری به کتابخانه ی شهر زدم و بعد از گرفتن دو کتاب، تصمیم گرفتم مسیر بازگشت را بجای سوار شدن تاکسی، پیاده گز کنم. طبق عادت همیشگی ام موقع پیاده روی در تصویرهای اطرافم غرق می شوم. آسمان، سا
سایه ها - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
باران به نرمی روی سقف و شیشه های ماشین ضرب گرفته بود. غروب یکی از آخرین روزهای آذر بود. کوچه های باریک در سکوت فرو رفته بودند. فندکش را از جیب بیرون کشید و با فشار مختصری، شعله اش را گیراند. گرفت زی
دزدی - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
دم صبحی خواب می دیدم. حال و هوای خوابم شبیه فیلم های تارکوفسکی بود. سیاه و سفید. درون ساختمانی جنگ زده و متروک. عده ای آدم بودیم که توی یک اتاق، شب را به صبح رسانده بودیم. محیط اطراف ساختمان در برف
سلاخ خانه شماره پنج - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
بارها و بارها اسم رمان "سلاخ خانه شماره پنج" را شنیده بودم. اما همیشه از تصور محتوای کتاب، با توجه به عنوانش، وحشت می کردم! همین مسئله باعث می شد که طرفش نروم. تا اینکه یک روز، در یک سایت سینمایی، ف
ترانه - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
ایستگاه مترو را اشتباهی پیاده شده بود. به حرف گوینده ی قطار اعتماد کرده بود. غافل از اینکه صدای ضبط شده، یک ایستگاه جلوتر را اعلام کرده بود. صورتش توی قاب شال کاموایی و زیر چند شلاله موی لخت و بی حالت
21 گرم * - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
"بیست و یک گرم" فیلمی به کارگردانی الخاندرو گونسالس اینیاریتو، محصول سال 2003 آمریکاست. فیلمی با ساختار و فرم پازل گونه که زندگی سه خانواده ی آمریکایی را برای مخاطبش روایت می کند. حلقه ی اتصال تمام آد
آه - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
مرد به پهلو و پشت به زن خوابیده بود. اندام سفید و لاغرش میان بازوان زن جا داشت. سرانگشتان گرم زن، به نرمی روی تنش سر می خورد و جغرافیای عریانش را نوازش می کرد. بوسه ی کوچکی بر گردن مرد نشست.خانه در سک
همه می دانند - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
تقریبا یک ماه پیش فیلم " همه می دانند " آخرین ساخته ی اصغر فرهادی را دیدم. آن زمان بازار نظرات و انتقادات نسبت به این فیلم داغ بود. و از قضا هم حرف های ضد و نقیضی درباره اش گفته می شد. با خودم گفتم از
لاته - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
توی کافه کِلانه بودیم. سفارش لاته داده بودی با کیک هویج و دارچین. تا سفارشمان آماده شود، روبه رویم نشسته بودی و توی چشم هایم زل زده بودی. چشم هات برق عجیبی داشت. تاب نیاوردم! گفتم؛ "جوری نگاهم می کنی
The Favourite (سوگلی) - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
سوگلی جدیدترین اثر کارگردان یونانی؛ یورگوس لانتیموس، فیلمی در ژانر تاریخی و کمدی-درام است. هر چند داستان این فیلم، طنزی تلخ و سیاه از تاریخ انگلستان قرن هجدهم است اما به طرز عجیبی به زمان حال ما (خصو
زیبایی ها - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:38
انصاف نیست. حقیقتا هر چقدر بیشتر فکر می کنم، بیشتر می فهمم که انصاف نیست!دارم درباره ی پدیده ها حرف می زنم. و زیبایی شان؛ وقتی که به یکباره، تو را در گوشه ای گیر می اندازند و یقه ات می کنند! و تو هیچ
در چشم ِمن... - تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:36
 ... تمام دیشب را تا حوالی سحر، باران می بارید... و من فکر می کردم به بازی برد و باختی که حقیقت ندارد اما همه مان به طرز عجیبی به آن ایمان داریم... و من فکر می کردم به تنهایی... به اینکه حتی اگر در این بازی، تو را هم باخته باشم، لااقل بخت بردن ِخودم را داشته ام... فقط نتوانسته بودم از خودم، از این ب...
دلبر که جان فرسود از او... - تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:36
 سحری خواب عجیبی دیدم. مردی بودم که خانه اش را گم کرده بود. مردی گنگ که فاصله ی کوچه شان را بارها بالا و پایین می رفت اما خانه اش را نمی یافت... زندگی تک تک همسایه هایش را از ورای درهای باز و بسته خانه شان می دید و به دنبال خانواده ی خودش می گشت؛ مطمئن بود صبحی از در یکی از همین خانه ها بیرون زده اس...
جایی که بدان سفر نکرده ام* - تاریخ: 1397/1/7 ساعت: 4:36
 به جایی که بدان سفر نکرده ام به جایی دور در ورای هر تجربهچشمان تو سکوت خود را دارنددر ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کندچیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت.کوتاه ترین نگاهت به آسانی اسیرم می کندو حتی اگر هم چون انگشتان، خود را بسته باشمبرگ به برگ مرا می توانی بگشاییبه همان سان که...
با یک مشت پر از ارزن... - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 10:25
 نوشتن یادم رفته است. این را خیلی وقت است که می دانم. جدیدا فهمیدم که حرف زدن را هم کم کم دارم از یاد می برم. قبل ترها هم پرچانگی نمی کردم. این روزها اما دیگر تقریبا ساکت ساکتم. نخندی ها! ولی چند روز پیش که از فکر مرگ ِ عزیزانم نفسم تنگ شده بود، توی دلم نذر کردم. برای گنجشک ها و یاکریم ها... نذر ارز...
میان ستاره ای ؛Interstellar - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 15:02
دیشب در جمع میهمانی خانوادگی، فیلم Interstellar (میان ستاره ای) به کارگردانی کریستوفر نولان را دیدم. فیلمی علمی-تخیلی با حال و هوای آخرالزمانی. زمانیکه که شرایط جوی زمین آنچنان وخیم است که هر روز شاهد طوفان خاک هستیم و از تمام گیاهان زراعی تنها می توانیم ذرت بکاریم و بخوریم ( چرا که آفت ها به دلیل ک...
سه شنبه ها با موری - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 15:02
یک روز، موری می گوید برای ما تمرینی در نظر گرفته است. باید در حالی که پشتمان به یکی از همشاگردی ها است، بایستیم، و خود را به عقب پرتاب کنیم. و آن همشاگردی نقطه ی اتکاء ما شود و ما را بگیرد. اغلب ما از این تمرین ناراحتیم و در همان اوایل حرکت، متوقف می شویم. با دستپاچگی لبخند می زنیم. سرانجام یک دانشج...
تعادل یافتن (2) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
همه ی ما بخش های گمشده ی شخصیتمان با هم فرق دارد. به همین دلیل است که سلیقه های افراد نیز با هم تفاوت دارد. چرا که هر کسی بسته به نیاز درونی اش، مجذوب یک اثر هنری می شود. و در اثر همین جذب شدن است که از درون به تعادل می رسد. دیده اید مثلا یک نفر از شنیدن یک موسیقی تند آذری، آنچنان به وجد می آید که د...
تعادل یافتن (3) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
با بررسی این که چه نوع آثار هنری در دوره ای از تاریخ محبوبیت داشته، می توانیم بفهمیم که آن دوره ی تاریخی، دچار چه نوع عدم تعادلی بوده است! مثلا اگر نقاشی هایی که در آن دوره، مورد توجه عموم قرار داشتند، پر باشند از صحنه ها و مکان های آرام که از دیدنشان احساس جاودانگی و تقدس به ما دست دهد، می توانیم ح...
درست می شی؟ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
16:46 -: " قرار بود چند تا عکس برام بفرستی ببینم چقد خوشگل و خوش اندامی". 19:36 +: " ببخشید مگه قراره مانکن بخرید؟" +: " اگه تمایل داشتید صحبت کنیم یه قرار ملاقات حضوری بگذارید، حرفها زده بشه و قضیه فیصله پیدا کنه". +: " اگرم دنبال قد و بالای رعنا هستید می تونید از خانم طاهری موردهای دیگه ای رو بخوا...

برچسب‌های مرتبط

داروی دردم تو داری در میان لام و ب | داستان زندگی | داستان زندگی پیامبران | داستان زندگی هوپ | داستان زندگی افراد موفق ایرانی | داستان زندگی هانیکو | داستان زندگی من | داستان زندگی پوتین | ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم | دنیای ما انسان ها