خرید بک لینک

تقدیم به همه ی آنهایی که رنجشان از درک ما فراتر است!

ذهن انسان دارای حالتی است که در مواجهه با تراژدی‌های غیر قابل تحمل، به یک نوع بی‌حسی روی می‌آورد. این حالت یکی از مکانیسم‌های بقای روانی است. از منظر عصب‌شناختی، آمیگدال (مرکز پردازش ترس در مغز) و هیپوکامپ (حافظه) در مواجهه با تروماهای شدید، ممکن است دچار اختلال بازده شوند. مطالعات نشان می‌دهند که در «اختلال استرس پس از سانحه»، فعالیت آمیگدال کم شدن می‌یابد.

هیچ‌کس شاهد واقعی نیست، اما همه ما مسئولیم.

این نه به معنای عدم احساس، بلکه نوعی خاموشی اجباری سیستم هشدار مغز است. این محور بیانگر است چرا برخی قربانیان خشونت، بیانات را به یاد نمی‌آورند. برخی از سربازانی که در جنگ شاهد کشتار بوده‌اند، اغلب گزارش می‌کنند که صحنه را مثل یک فیلم دیده‌اند. یک‌جور حس غیرواقعی بودن. در بی‌حسی روانی، فرد چنان است که گویی یک پرده شیشه‌ای او را از جهان جدا می‌کند.

از منظر فلسفه، اشخاصی مانند ژان آمِری معتقدند رنج مطلق غیر قابل انتقال است. حتی زبان هم در توصیف آن ناتوان است. مغز ما به‌طور غریزی در برابر رنج گسترده مقاومت شناختی بیانگر است، گویی که پذیرش مفصل آن، ساختار روانی ما را فرو می‌پاشد. کی‌یرکگور در کتاب «مفهوم اضطراب»، استدلال می‌کند که رنج عمیق‌ترین سطح آگاهی را می‌گشاید، اما هم‌زمان، غیرقابل انتقال است. امانوئل لویناس در «کلّیت و بی‌نهایت» عنوان می‌کند رنج دیگری هرچند برای من به طور مفصل قابل فهم نیست، اما مسئولیت اخلاقی مطلق را بر دوش من می‌گذارد. اینجاست که تراژدی از یک پدیده روان‌شناختی صرف فراتر رفته و به چالشی فلسفی- اخلاقی تبدیل می‌شود.

اگرچه درک مفصل رنج ممکن نیست، اما ژاک دریدا در مفهوم «سوگواره» هشدار می‌دهد که فراموشی، بزرگ‌ترین خیانت به قربانیان است. تاریخ نشان داده است، جوامعی که تراژدی را روایت نکنند، محکوم به تکرار آن هستند. پریمو لوی، شیمیدان بازمانده از اردوگاه آشویتس، در کتاب «آیا این یک انسان است؟» می‌نویسد: آنچه اتفاق افتاده، غیرقابل باور است؛ اما چون غیرقابل باور بود، اتفاق افتاد.

درنهایت شاید پاسخ به محدودیت‌های ادراکی انسان در برابر تراژدی، نه در فهم مفصل آن، بلکه در پاسخ اخلاقی به آن باشد. در روایتگری دقیق، در همدردی فعال و بازشناسی مسئولیت خود در سیستم‌هایی که این رنج را تولید کرده‌اند و پرهیز از بی‌تفاوتی.

رنجی بزرگ شاید هرگز به طور جامع درک نشود، اما همین ناتوانی در درک، خود نشان‌دهنده عمق فاجعه است. شاید وظیفه ما نه فهم تمام‌عیار تراژدی، بلکه تلاش برای جلوگیری از تکرار آن و حفظ حرمت قربانیان از طریق یادآوری است. هیچ‌کس شاهد واقعی نیست، اما همه ما مسئولیم.

پ.ن: یادم نیست این متن رو از کجا کپی کرده بودم و گذاشته بودمش اینجا تا یه روزی منتشر بشه! منبعش خاطرم نیست اما کلیتش، مفصلا قابل درک و فهم است. این روزها شاهد تصویرها جنگ و قحطی فراوانی هستیم. از سرزمین خودمان گرفته تا آن سر دنیا! تصویرهای که آنقدر پس شان می زدم که بالاخره یک روز سینه به سینه ام ایستاد و بر سرم فریاد کشید: " مرا ببین! و بی تفاوت نمان!"

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:10

صفحه بندی