خرید بک لینک

خطاب به مردم سرزمینم!

لطفا اینقدر راحت دهانتان را باز نکنید و نگویید : " حتما جنگ می شود!! "

برای سرزمین و مردمم؛ عمیقا از خدا صلح می خواهم!

اینقدر با این مبحث وحشتناک، ساده و دم دستی برخورد نکنید! وقتی هر کدامتان راحت درباره ی قابلیت وقوعش حرف می زنید، این انتظار را در ذهن بقیه پررنگ تر می کنید!... به این اتفاق انرژی بیشتری می بخشید! وقوعش را محتمل تر می کنید!

چرا بجایش نمی گویید: " به امید خدا که اینطور نمی شود! " بلا به دور باشد. انشالله صلح حاصل بشود. خدا خودش رحم کند...

از کِی اینقدر تشنه ی نابودی شده اید من نمی دانم!!

من هم مثل خیلی از شماها خبرهای منتشر شده را دنبال می کنم. از واقعیت ها با خبر هستم. می دانم دور و برمان چه خبر است اما حتی تصور این اتفاق را هم به ذهنم راه نمی دهم!! شما مگر ارزش زندگی و زنده بودن را نمی دانید؟! هیچ دقت کرده اید که دارید با هیجان های الکی و فکر نشده، زندگی خودتان و نسل های بعدی را دست این و آن می سپارید؟! من واقعا شاخ درمی آورم از دیدن آدم هایی که اینقدر ساده لوح اند... اینقدر همه چیز برایشان کارتونی و زودگذر است. اینقدر خسته و ناتوان شده اند که همیشه دنبال یک نفر می گردند تا بیاید و زمام امور زندگی شان را در دست بگیرد. بعد پنجاه سال دیگر به او فحش بدهند. همانطوری که قبلا هم بارها این کار را تکرار کرده اند... و این چرخه ی کشنده را بارها و بارها تجربه کنند...

مغزم درد گرفته است... در روز جاری توی پیاده رو نگاهم دوخته شده بود به صورت بی گناه رامتین! پسر سیزده ساله ی همسایه که صورت زیبایش داشت توی قاب بنر ترحیم، می خندید!!...

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:10

صفحه بندی